السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

164

سيره معصومان ( فارسي )

غزوهء ذات الرقاع اين غزوه در ماه محرم ، چهل و هفت ماه گذشته از هجرت پيغمبر ( ص ) ، روى داد . به آگاهى پيغمبر ( ص ) رساندند كه عده‌اى همچون پلنگ و روباه ، گروهى را براى جنگ با آن حضرت در نجد فراهم آورده‌اند . پيغمبر ( ص ) نيز در شب شنبه دهم محرم با چهار صد و به قولى با هفتصد نفر به سوى آنها شتافت تا به محل آنها در ذات الرقاع رسيد . در اينجا كوهى بود كه در آن نقطه‌هايى سرخ و سياه و سپيد وجود داشت . از اين رو آن را رقاع خواندند . همچنين گويند : چون در اين جنگ تنها شش تن از مسلمين صاحب شتر بودند ، بقيه كه پاهايشان ( در اثر پياده‌روى ) سوده گشته بود ، پاهاى خود را با تكه‌هاى پارچه و كهنه بسته بودند . پيامبر ( ص ) در محل آنان جز زنها را نيافت . پيامبر هم آنها را به اسيرى گرفت . اعراب به قلّه‌هاى كوه گريختند . هنگام نماز فرا رسيد و پيغمبر با ياران خود نماز خوف گزارد . چون مىترسيد دشمنان به هنگام نماز بر وى حمله كنند . اين نخستين نماز خوفى بود كه پيامبر ( ص ) خواند . سپس آن حضرت به مدينه بازگشت . پيغمبر ( ص ) به خاطر شركت در اين جنگ پانزده شب از مدينه غيبت كرد . چنان كه گذشت برخى مىگويند كه اين جنگ پيش از جنگ بدر الموعد اتفاق افتاده است . غزوه دومة الجندل اين جنگ در ماه ربيع الاول ، چهل و نه ماه گذشته از هجرت ، اتفاق افتاد . دومة الجندل شهرى است كه تا دمشق به اندازهء پنج شب و تا مدينه به اندازهء پانزده يا شانزده شب فاصله دارد و نزديك تبوك است و نزديك‌ترين شهر شام به مدينه محسوب مىشود و مروز آن را به نام جوف مىخوانند . به پيامبر ( ص ) خبر رسيد كه عدهء بسيارى در دومة الجندل گرد آمده‌اند كه به هر كس كه از كنار آنها مىگذرد ، ستم روا مىدارد و آنها مىخواهند به مدينه نزديك شوند . پيامبر ( ص ) پنج شب مانده به آخر ماه ربيع الاول همراه با هزار تن از مسلمانان به طرف آنها به راه افتاد . آن حضرت شبها حركت مىكرد و روزها خود را پنهان مىداشت ، راهنمايى هم از قبيلهء بنى عذره با وى همراه بود كه او را مذكور مىخواندند . چون پيغمبر ( ص ) به آنها نزديك شد ، رد پاى گله‌هاى آنها را ديد و بر گله‌ها و چوپانان حمله برد . برخى كشته شدند و برخى گريختند . چون اهالى دومة الجندل از اين حادثه آگاهى يافتند ، پراكنده شدند و پيغمبر ( ص ) هم به اردوگاه آنها فرود آمد و هيچ كس را در آنجا نيافت . گروههايى را به اطراف ( براى جستجو ) فرستاد كه آنها بىآن كه با كسى روبه‌رو شوند بازگشتند و هر گروه تعدادى شتر به غنيمت گرفته بود . يكى از مردان دومة الجندل دستگير شد و پيغمبر ( ص ) از او دربارهء آن جماعت پرسيد . مرد گفت : چون شنيدند كه تو گله‌هاى ايشان را گرفتى گريختند . پيغمبر ( ص ) اسلام را بر او عرضه كرد و مرد مسلمان شد . رسول خدا ( ص ) به مدينه بازگشت و تا ده شب مانده به پايان ماه ربيع الآخر هيچ جنگى نكرد .